تبليغاتX
گروه انیشتین

گروه انیشتین
این باردر سایه حق بایاد دانشمندانی چون انیشتین عشق آغاز شد
بار بگشایید اینجا کربلاست

آب و خاکش با دل و جان آشناست

اربعین است اربعین کربلاست

هر طرف غوغایی از غم ها به پاست

به یاد کربلا دل‏ها غمگین است

دلا خون گریه کن چون اربعین است

اربعین حسینی برشما تسلیت باد



[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 14:53 ] [ زهره ]


پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشت.بنابراین زن دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد . این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد . هر روز مردی گوژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت: کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد . این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد.

او به خود گفت :او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی د انم منظورش چیست؟ یک روز که زن از گفته های مرد گوژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابراین نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که میکنم ؟ بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت.
مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت . آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد ، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه ، تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می کرد ، گفت : مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم.
در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گوژ پشت را دیدم که به سراغم آمد . او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها چیزی است که من هر روز میخورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگر به ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود ، فرزندش نان زهرآلود را می خورد . به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت :
هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند

و نیکی هایی که انجام می دهیم به ما باز میگردند


[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 18:54 ] [ زهره ]
شب آرامی بود

می روم در ایوان، تابپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جارست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را ، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است ، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با ، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک ،

به جا می ماند


   
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 18:46 ] [ زهره ]

از عرش ، از میان حسینیهء خدا
آمد صدای نالهء « حی علی العزاء »
جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد
گفتند تسلیت همه بر ساحت خدا
جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت :
" یا رب اجازه هست ، شوم فرش این عزا "
آدم ز جنت آمد و ناله کنان نشست
در بزم استجابت بی قید هر دعا
آری تمام رحمت خود را خدا گرفت
گسترد بر مُحرم این اشک و گریه ها
آن گاه گفت روضه بخوان « ایها الرسول »
جانم فدای تشنه لب دشت کربلا
 روضه تمام گشت ولی مادری هنوز
آید صدای گریه اش از بین روضه ها

التماس دعا



[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 17:47 ] [ زهره ]


روزگاری شهر ما ویران نبود / دین فروشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی عرفان بود / هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود / رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

دختر با حجب حیا غرتی نبود / خانه فرهنگ کنسرتی نبود

مرجعیت مظهر تکریم بود / حکم او عالمی را تسلیم بود

یک سخن بود و هزاران مشتری / آن هم از لوث قرائت ها بری

وای که در سالهای سیاه دوهزار / کار فرهنگی شده پخش نوار

ذهن صاف نوجوانان محل / پر شد از فیلم های مبتذل

پشت پا بر دین زدن ازادگیست / حرف حق گفتن عقب افتادگیست

آخر ای پرده نشین فاطمه / تو برس بر داد دین فاطمه

بی تو منکر ها همه معروف شد / کینه توزی با ولی مکشوف شد

در به روی رشوه گیران باز شد / دشمنی با نائبش اغاز شد

بی تو دلهامان به جان امد بیا / کاردها بر استخوان امد بیا

گوش کن اینک نوای جنگ را / قصه ای از شهر بعد از جنگ را

قصه ای پرسوز تاب و التهاب / قصه ای تلخ و سراسر اضطراب

قصه شهری که غرق درد بود / اتش شهوت درونش سرد بود

شهر ما شب های خیبر یاد داشت / رمز یا زهرا و حیدر یاد داشت

شهر ما همت درون سینه داشت / با شهادت انس از دیرینه داشت

شهر ما روح خدا در دست داشت / صد هزاران عاشق سرمست داشت

ناگهان این شهر ما بی درد شد / اتش غیرت درونش سرد شد

حال راز ها در شهر قصه چپ شده / پوشش خاکی لباس رپ شده

دیگر از جبهه در ین جا رنگ نیست / دیگر ان حال و هوای جنگ نیست

یا خمینی ای خلیل بت شکن / خیز و بنگر فتنه های شهر من

جبهه و یاران من گم گشته اند / غرق در نسیان مردم گشته اند

پس چه شد یاد پرستوهای جنگ؟ / یاد جبهه یاد آن خونین تفنگ

شهر من حجب و حیایت پس چه شد / ناله مهدی بیایت پس چه شد

ای بسیجی کو صفای جبهه ها ؟ / کفر نگویم کو خدای جبهه ها ؟

ای جماعت ناله ام را بشنوید / درد چندین ساله ام را بشنوید

ای شما ان سوی آتش رفتگان / ای شما اغوش لیلا خفته گان

بنگرید این لکه های ننگ را / فتنه های شهر بعد از جنگ را

جنگ رفت و شهر ما تاریک شد / راه وصل عاشقان باریک شد

شما رفته مردم ریایی شدند / و بر خی دگر شیمیایی شدند

نه ان شیمایی که در جنگ بود بود / نه ان گاز سمی که بی رنگ بود

همانانی که رنگ ریا می زنن / و بر سینه سنگ خدا میزنند

همانانی که یادی زبن می کنن / فضا را پر از ادکلن می کنن

همانانی که در بی حجابی تکند / سزاوار یک قبضه نارنجکند

به سنگ تحاجم محک می شوند / و مثل عروسک بزک میشوند

از اینها بپرسد که محارن کجاست / شلمچه حلبچه فاو و مریوان کجاست؟

از اینها بپرسید همت کیست ؟ / از این ها بپرسید باکری که بود ؟

این از این ها بپرسید که بابایی که بود / رجایی حسنپور اللهیاری که بود ؟

کسی فکر گلهای این باغ نیست / کسی مثل آن روزهای داغ نیست

همه ناگهان عافیت خو شدند / و یک شب از این رو به ان رو شدند

کسی بر شهیدان سلامی نگفت / رضای خدا را کلامی نگفت

بیایید که مردم بهتر شویم / در این آبشار خدا تر شویم

بیایید تجدید پیمان کنیم / نگاهی به قبر شهیدان کنیم


برگرفته از وبلاگ طه 49
[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 13:57 ] [ زهره ]

سلام دوستان برگشتم

انشالله زیارت مدینه و ائمه بقیع و مکه قسمت همتون

اسم بقیع آوردم دلم گرفت نمی دونید چه غربتی دارند  4 امام معصوم (ع) 

ای خدا دوست دارم دوباره برم هنوز باورش برام سخته که رفتم و برگشتم

از همه دوستان التماس دعا دارم


[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 11:54 ] [ زهره ]



کعبه سنگ نشانی است که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست



كعبه ام بر لب آب.

كعبه ام زير اقاقي هاست.

كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر.

"حجر الاسود " من روشني باغچه است.






پی نوشت: دعوت شدم تا جایی رو ببینم که از خاکش به وجود اومدم...!








یك طواف سر كوی ولی حق كردن 
به ز صد حج قبول است به دیوان بردن

ایستادن نفســی نــزد مسیحـــا نفسی
بـه ز صد سال نمـاز است به پایان بردن









من 11 مرداد قراره برم
از همه دوستانم حلالیت می طلبم
ایشالله قسمت همتون بشه
اگر این مطلبو زود گذاشتم به خاطر این بود که
بعضی از دوستان دیر به دیر میان و می خوام
همه قبل از رفتنم حلالم کنند 
[ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ] [ 20:30 ] [ زهره ]
 حجاب و علت پیدا شدن حجاب 
علت و فلسفه پیدا شدن حجاب چیست ؟ چطور شد كه در میان همه یا بعضی‏
ملل باستانی پدید آمد ؟ اسلام كه دینی است كه در همه دستورهای خویش‏
فلسفه و منظوری دارد چرا و روی چه مصلحتی حجاب را تأیید و یا تأسیس كرد
؟ .
مخالفان حجاب سعی كرده‏اند جریانات ظالمانه‏ای را به عنوان علت پیدا
شدن حجاب ذكر كنند ، و در این جهت میان حجاب اسلامی و غیر اسلامی فرق‏
نمی‏گذارند ، چنین وانمود می‏كنند كه حجاب اسلامی نیز از همین جریانات‏
ظالمانه سرچشمه می‏گیرد .
در باب علت پیدا شدن حجاب نظریات گوناگونی ابراز شده است و غالبا
این علتها برای ظالمانه یا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است . ما
مجموع آنها را ذكر می‏كنیم . نظریاتی كه به دست آورده‏ایم بعضی فلسفی و
بعضی اجتماعی و بعضی اخلاقی و بعضی اقتصادی و بعضی روانی است كه ذیلا ذكر
می‏شود : .
1 - میل به ریاضت و رهبانیت ( ریشه فلسفی ) .
2 - عدم امنیت و عدالت اجتماعی ( ریشه اجتماعی ) .
3 - پدرشاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروی وی در جهت منافع‏
اقتصادی مرد ( ریشه اقتصادی ) .
4 - حسادت و خودخواهی مرد ( ریشه اخلاقی ) .
5 - عادت زنانگی زن و احساس او به اینكه در خلقت از مرد چیزی كم‏
دارد ، به علاوه مقررات خشنی كه در زمینه پلیدی او و ترك معاشرت با او
در ایام عادت وضع شده است ( ریشه روانی ) .
علل نامبرده یا به هیچ وجه تأثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از
جهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كرده‏اند و یا
فرضا در پدید آمدن بعضی از سیستمهای غیر اسلامی تأثیر داشته است در حجاب‏
اسلامی تأثیر نداشته است یعنی حكمت و فلسفه‏ای كه در اسلام سبب تشریع‏
حجاب شده نبوده است .
همانطور كه ملاحظه می‏شود مخالفان حجاب گاهی آن را زائیده یك طرز تفكر
فلسفی خاص درباره جهان و لذات جهان معرفی می‏كنند و گاهی ریشه سیاسی و
اجتماعی برای آن ذكر می‏كنند و گاهی آنرا معلول علل اقتصادی می‏دانند و
گاهی جنبه‏های خاص اخلاقی یا روانی را در پدید آمدن آن دخالت می‏دهند .
ما هر یك از این علل را ذكر و سپس انتقاد می‏كنیم و ثابت می‏كنیم كه‏
اسلام در فلسفه اجتماعی خود به هیچیك از این جهات نظر نداشته است و
هیچیك از آنها با مبانی مسلم و شناخته
شده اسلام وفق نمی‏دهد و در خاتمه به یك علت اساسی اشاره می‏كنیم كه از
نظر ما موجه‏ترین آنها به شمار می‏رود .
*****

ایرادها و اشكالها

حجاب و منطق
اولین ایرادی كه بر پوشیدگی زن می‏گیرند اینست كه دلیل معقولی ندارد و
چیزی كه منطقی نیست نباید از آن دفاع كرد . می‏گویند منشأ حجاب ، یا
غارتگری و نا امنی بوده است كه امروز وجود ندارد ، و یا فكر رهبانیت و
ترك لذت بوده است كه فكر باطل و نادرستی است ، و یا خودخواهی و
سلطه‏جوئی مرد بوده كه رذیله‏ای است ناهنجار و باید با آن مبارزه كرد ، و
یا اعتقاد به پلیدی زن در ایام حیض بوده است كه این هم خرافه‏ای بیش‏
نیست .
پاسخ این ایراد از بحثی كه در بخش گذشته كردیم روشن شد . از مباحث آن‏
بخش معلوم گشت كه حجاب - البته به مفهوم اسلامی آن - از جنبه‏های مختلف‏
: روانی ، خانوادگی ، اجتماعی و حتی از جنبه بالا رفتن ارزش زن ، منطق‏
معقول دارد و چون در آن بخش به تفصیل بحث كردیم در این بخش تكرار
نمی‏كنیم .
***

حجاب و اصل آزادی
ایراد دیگری كه بر حجاب گرفته‏اند اینست كه موجب سلب حق آزادی كه‏
یك حق طبیعی بشری است می‏گردد و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار
می‏رود .
می‏گویند احترام به حیثیت و شرف انسانی یكی از مواد اعلامیه حقوق بشر
است . هر انسانی شریف و آزاد است ، مرد باشد یا زن ، سفید باشد یا
سیاه ، تابع هر كشور یا مذهبی باشد . مجبور ساختن زن به اینكه حجاب‏
داشته باشد بی اعتنائی به حق آزادی او و اهانت به حیثیت انسانی او است‏
و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن . عزت و كرامت انسانی و حق‏
آزادی زن ، و همچنین حكم متطابق عقل و شرع به اینكه هیچكس بدون موجب‏
نباید اسیر و زندانی گردد ، و ظلم به هیچ شكل و به هیچ صورت و به هیچ‏
بهانه نباید واقع شود ، ایجاب می‏كند كه این امر از میان برود .
پاسخ : یك بار دیگر لازم است تذكر دهیم كه فرق است بین زندانی كردن‏
زن در خانه و بین موظف دانستن او به اینكه وقتی
می‏خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد . در اسلام محبوس ساختن و
اسیر كردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام یك وظیفه‏ای است بر عهده زن‏
نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد باید كیفیت خاصی را در لباس‏
پوشیدن مراعات كند . این وظیفه نه از ناحیه مرد بر او تحمیل شده است و
نه چیزی است كه با حیثیت و كرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به‏
حقوق طبیعی او كه خداوند برایش خلق كرده است محسوب شود .
اگر رعایت پاره‏ای مصالح اجتماعی ، زن یا مرد را مقید سازد كه در
معاشرت روش خاصی را اتخاذ كنند و طوری راه بروند كه آرامش دیگران را
بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند چنین مطلبی را " زندانی كردن‏
" یا " بردگی " نمی‏توان نامید و آن را منافی حیثیت انسانی و اصل "
آزادی " فرد نمی‏توان دانست .
در كشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیتهائی برای مرد وجود
دارد . اگر مردی برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتی با
پیژامه بیرون آید ، پلیس ممانعت كرده به عنوان اینكه این عمل برخلاف‏
حیثیت اجتماع است او را جلب می‏كند . هنگامی كه مصالح اخلاقی و اجتماعی‏
، افراد اجتماع را ملزم كند كه در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت كنند
مثلا با لباس كامل بیرون بیایند ، چنین چیزی نه بردگی نام دارد و نه‏
زندان ، و نه ضد آزادی و حیثیت انسانی است و نه ظلم و ضد حكم عقل به‏
شمار می‏رود .
برعكس ، پوشیده بودن زن - در همان حدودی كه اسلام تعیین كرده است -
موجب كرامت و احترام بیشتر او است ، زیرا او

را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون می‏دارد .
شرافت زن اقتضاء می‏كند كه هنگامی كه از خانه بیرون می‏رود متین و سنگین‏
و با وقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی كه باعث‏
تحریك و تهییج شود به كار نبرد ، عملا مرد را به سوی خود دعوت نكند ،
زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی‏دار به سخن خود
آهنگ ندهد . چه آنكه گاهی اوقات ژستها سخن می‏گویند ، راه رفتن انسان‏
سخن می‏گوید ، طرز حرف زدنش یك حرف دیگری می‏زند .
اول از تیپ خودم كه روحانی هستم مثال می‏زنم : اگر یك روحانی برای‏
خودش قیافه و هیكلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را
بزرگ و ریش را دراز كند ، عصا و ردائی با هیمنه و شكوه خاص به دست و
دوش بگیرد ، این ژست و قیافه خودش حرف می‏زند ، می‏گوید برای من احترام‏
قائل شوید ، راه برایم باز كنید ، مؤدب بایستید ، دست مرا ببوسید .
همچنین است حالت یك افسر با نشانه‏های عالی افسری كه گردن می‏افرازد ،
قدمها را محكم به زمین می‏كوبد ، باد به غبغب می‏اندازد ، صدای خود را
موقع حرف زدن كلفت می‏كند . او هم زباندار عمل می‏كند ، به زبان بی زبانی‏
می‏گوید : از من بترسید ، رعب من را در دلهای خود جا دهید .
همینطور ممكن است زن یك طرز لباس بپوشد یا راه برود كه اطوار و
افعالش حرف بزند ، فریاد بزند كه به دنبال من بیا ، سر بسر من بگذار ،
متلك بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش كن .
آیا حیثیت زن ایجاب می‏كند كه اینچنین باشد ؟ آیا اگر ساده و آرام‏
بیاید و برود ، حواس پرت كن نباشد و نگاههای شهوت آلود مردان را به‏
سوی خود جلب نكند ، برخلاف حیثیت زن یا برخلاف حیثیت مرد یا برخلاف‏
مصالح اجتماع یا برخلاف اصل آزادی فرد است ؟
آری اگر كسی بگوید زن را باید در خانه حبس و در را به رویش قفل كرد و
به هیچ وجه اجازه بیرون رفتن از خانه به او نداد ، البته این با آزادی‏
طبیعی و حیثیت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد . چنین چیزی در
حجابهای غیر اسلام بوده است ولی در اسلام نبوده و نیست .
شما اگر از فقهاء بپرسید آیا صرف بیرون رفتن زن از خانه حرام است ؟
جواب می‏دهند نه . اگر بپرسید آیا خرید كردن زن و لو اینكه فروشنده مرد
باشد حرام است ؟ یعنی نفس عمل بیع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام‏
است ؟ پاسخ می‏دهند حرام نیست . آیا شركت كردن زن در مجالس و
اجتماعات ممنوع است ؟ باز هم جواب منفی است چنانكه در مساجد و مجالس‏
مذهبی و پای منبرها شركت می‏كنند و كسی نگفته است كه صرف شركت كردن زن‏
در جاهائی كه مرد هم وجود دارد حرام است . آیا تحصیل زن ، فن و هنر
آموختن زن و باعخره تكمیل استعدادهائی كه خداوند در وجود او نهاده است‏
حرام است ؟ باز جواب منفی است .
فقط دو مسأله وجود دارد ، یكی اینكه باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به‏
صورت خودنمائی و تحریك آمیز نباشد .
و دیگر اینكه مصلحت خانوادگی ایجاب می‏كند كه
خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد .
البته مرد هم باید در حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بیشتر . گاهی ممكن‏
است رفتن زن به خانه اقوام و فامیل خودش هم مصلحت نباشد . فرض كنیم‏
زن می‏خواهد به خانه خواهر خود برود و فی المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه‏
انگیزی است كه زن را علیه مصالح خانوادگی تحریك می‏كند . تجربه هم نشان‏
می‏دهد كه اینگونه قضایا كم نظیر نیست . گاهی هست كه رفتن زن حتی به‏
خانه مادرش نیز برخلاف مصلحت خانوادگی است ، همینكه نفس مادر به او
برسد تا یك هفته در خانه ناراحتی می‏كند ، بهانه می‏گیرد ، زندگی را تلخ و
غیر قابل تحمل می‏سازد . در چنین مواردی شوهر حق دارد كه از این معاشرتهای‏
زبانبخش - كه زیانش نه تنها متوجه مرد است ، متوجه خود به زن و
فرزندان ایشان نیز می‏باشد - جلوگیری كند . ولی در مسائلی كه مربوط به‏
مصالح خانواده نیست دخالت مرد مورد ندارد .
×××


دو مسأله دیگر
دو مسأله دیگر در باب معاشرت زن و مرد باقی مانده كه بد نیست آنها
را نیز بررسی كنیم : یكی مسأله شنیدن صدای زن است و دیگر مسأله دست‏
دادن با او است .
در مسأله اول ، ظاهرا مسلم است كه شنیدن صدای زن در صورتی كه تلذذ و
ریبه در كار نباشد جایز است . مرحوم آیة الله سید محمد كاظم طباطبائی‏
یزدی در عروه الوثقی باب نكاح فصل اول مسأله 39 می‏فرماید :
" لا بأس بسماع صوت الاجنبیة ما لم یكن تلذذ و لا ریبة من غیر فرق بین‏
الاعمی و البصیر و ان كان الاحوط الترك فی غیر مقام الضروره ، و یحرم‏
علیها اسماع الصوت الذی فیه تهییج للسامع بتحسینه و ترقیقه . قال تعالی:
" « فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض »" .
یعنی : شنیدن صدای زن در صورتی كه تلذذ و ریبه نباید جایز است ولی در
عین حال مادامی كه ضرورتی نیست ، ترك آن بهتر است . و بر زن حرام است‏
كه بخواهد صوت خود را نازك كند و نیكو سازد به طوری كه تحریك آمیز
باشد ، چنانكه خدای متعال در قرآن خطاب به زنان پیغمبر اكرم صلی الله‏
علیه و آله و سلم می‏فرماید : در حرف زدن صدا را نازك و مهیج نكنید كه‏
موجب طمع بیماردلان گردد " .
مسأله جواز استماع صدای زن ، جزء مسلمات است و دلیل آن سیره قطعی بین‏
مسلمین و ضروری بودن و مخصوصا سیره قطعی تاریخی رسول خدا و ائمه اطهار
است .
علاوه بر این ، مفهوم آیه مذكور اینست كه حرف زدنی كه در آن كرشمه و
ناز به كار نرود جایز است . یعنی خود این آیه دلیل بر جواز همسخن شدن زن‏
و مرد اجنبی است .
تنها شهید اول است كه در لمعه می‏فرماید : " و یحرم سماع صوت الاجنبیه‏
" ، و بعضی از فقهاء معاصر احتمال داده‏اند كه خطائی از نساخ رخ داده‏
است و مثلا " لا یحرم " را " یحرم " نوشته‏اند .
در مورد مسأله دوم شكی نیست كه حتی در صورتی كه تلذذ و ریبه هم نباشد
، دست دادن زن و مرد اجنبی جایز نیست مگر اینكه جامه‏ای حائل باشد مانند
دستكش . در این مسأله ، هم در روایات و هم در فتاوای فقهاء اتفاق كلمه‏
می‏باشد . در بعضی از روایات علاوه بر اینكه قید شده كه مصافحه بدون حائل‏
نباشد ، اضافه شده كه باید دست را فشار ندهند . مرحوم سید در عروه‏
الوثقی بعد از مسأله پیش می‏فرماید :
" لا یجوز مصافحة الاجنبیة . نعم لا بأس بها من وراء الثوب " یعنی‏
دست دادن با زن بیگانه جایز نیست ، ولی اگر جامه‏ای حائل باشد مانعی‏
ندارد .
بدیهی است كه جایز بودن دست دادن با زن بیگانه در صورت حائل بودن‏
جامه یا دستكش ، مشروط به اینست كه تلذذ و
ریبه‏ای در كار نباشد ، اما اگر تلذذ و ریبه در كار باشد همانطور كه بعضی‏
از فقهای دیگر در حاشیه عروه یادآوری كرده‏اند قطعا حرام است .
[ چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389 ] [ 17:32 ] [ زهره ]

woman 12.jpg

اتل متل سمانه  یه دختر شهیده

یه دختری که هیچ وقت بابا جونو ندیده

بابا وقتی شهید شد مامان حامله بوده

بعد که سمانه اومد دیگه جنگی ندیده

مامان زود ازدواج کرد بایه مرد غریبه

سمانه حالا اونو بابای خود می دونه

هیچکی بهش نگفته باباش یه مرد دیگه ست

باباش تو اسمونه تو یه دنیای دیگه ست

هیچکی بهش نگفته باباش چه مهربون بود

چه ابروی کمونی باباش چه خوش زبون بود

هیچکی بهش نگفته باباش یه قهرمون بود

تو دشتای شلمچه باباش یه دیده بون بود

سمانه قد کشیده بزرگ شده ماشالله

داره می ره دانشگاه دانشجو اون حالا

حراست دانشگاه عاصیه از دست اون

مدام باید بهش بگن موهات اومده بیرون

هفت قلم ارایشو یه مانتو کوچولو

شلوار برمودا و کفش های مثل پارو

تا حالا این دختر و بهشت زهرا نبردن

حتی جلوش اسمی از خون شهید نبردن

خانواده می گن که بزار یه کم خوش باشه

باش که رفته طفلی بزار که این خوش باشه

داره دلم می سوزه از بس که بی مرامیم

مگه شهید رفته که ما بخوریم بخوابیم؟

تو اون دنیا جواب باباش رو چی می دیم ما

یه اگه وقت بپرسه امانتم چی شد ها؟

حتی اگه سمانه باباش شهید نباشه

دختر شهر شهید باید اینجوری باشه؟!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نه میخواهیم نصیحت کنیم نه حرفی از ... بزنیم فقط این شعر یه واقعیته تو زمانه ما دلمون خواست دوباره بزاریم و افسوس بخوریم به حال خودمون به حال جوان های انقلاب به حال نسل گمراهمون دوستان چرا راستی چرا ما اینجوری شدیم همه همه همه زن مرد جوان پیر همه عوض شدیم تمام افکار دنبال مادیات و دنیا طلبی وشهوت رانی...چرا ماها اینجوری شدیم مگه ما همون ملتی نیستیم که اون همه شهید دادیم اون همه جانباز های شیمیایی قطع نخایی و...چرا چرا چرا؟؟!! دوستان ما که خیلی می ترسیم از چی از قیامت از اینکه شهدابیان و از ما جواب بخان از اینکه اون جوانهای ۱۶/۱۷ ساله بیان و از ما جواب بخان و بگن بعد از ما چه کار کردین با امانت ما ... راستی

ما به کجا رهسپاریم به کجا .....


[ دوشنبه هفدهم خرداد 1389 ] [ 11:10 ] [ زهره ]


: مسئله حجاب نام كتاب

مسئله حجاب
متفكر شهید استاد مرتضی مطهری
چاپ مكرر : بهار 1368
ناشر : انتشارات صدرا ( با كسب اجازه از شورای نظارت بر نشر آثار
استاد شهید )

تاریخچه حجاب

اطلاع من از جنبه تاریخی كامل نیست . اطلاع تاریخی ما آنگاه كامل است‏
كه بتوانیم درباره همه مللی كه قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر كنیم . قدر
مسلم اینست كه قبل از اسلام در میان بعضی ملل حجاب وجود داشته است .
تا آنجا كه من در كتابهای مربوطه خوانده‏ام در ایران باستان و در میان‏
قوم یهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده‏
سخت‏تر بوده است . اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به‏
وسیله اسلام در عرب پیدا شده است .
ویل دورانت در صفحه 30 جلد 12 " تاریخ تمدن " ( ترجمه فارسی ) راجع‏
به قوم یهود و قانون تلمود می‏نویسد : .
" اگر زنی به نقض قانون یهود می‏پرداخت چنانكه مثلا بی آنكه چیزی بر
سر داشت به میان مردم می‏رفت و یا در شارع عام نخ می‏رشت یا با هر سنخی‏
از مردان درد دل می‏كرد یا صدایش آنقدر بلند بود كه چون در خانه‏اش تكلم‏
می‏نمود همسایگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق‏
داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد " .

علیهذا حجابی كه در قوم یهود معمول بوده است از حجاب اسلامی چنانكه‏
بعدا شرح خواهیم داد بسی سخت‏تر و مشكلتر بوده است .
در جلد اول " تاریخ تمدن " صفحه 552 راجع به ایرانیان قدیم می‏گوید :
.
" در زمان زردشت زنان منزلتی عالی داشتند ، با كمال آزادی و با روی‏
گشاده در میان مردم آمد و شد می‏كردند . . . " .
آنگاه چنین می‏گوید :
" پس از داریوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا كرد .
زنان فقیر چون برای كار كردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی‏
خود را حفظ كردند ولی در مورد زنان دیگر ، گوشه‏نشینی زمان حیض كه‏
برایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا كرد و سراسر زندگی اجتماعیشان‏
را فرا گرفت ، و این امر خود مبنای پرده‏پوشی در میان مسلمانان به شمار
می‏رود . زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان‏
روپوش دارد از خانه بیرون بیایند ، و هرگز به آنان اجازه داده نمی‏شد كه‏
آشكارا با مردان آمیزش كنند . زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو
پدر با برادرشان باشد ببینند . در نقشهائی كه از ایران باستان بر جای‏
مانده هیچ صورت زن دیده نمی‏شود و نامی از ایشان به نظر نمی‏رسد . . . "
.
چنانكه ملاحظه می‏فرمائید حجاب سخت و شدیدی در ایران باستان حكمفرما
بوده ، حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده می‏شده‏اند .
به عقیده ویل دورانت مقررات شدیدی كه طبق رسوم و آئین كهن مجوسی‏
درباره زن حائض اجرا می‏شده كه در اتاقیمحبوس بوده ، همه از او در مدت عادت زنانگی دوری می‏جسته‏اند و از
معاشرت با او پرهیز داشته‏اند سبب اصلی پیدا شدن حجاب در ایران باستان‏
بوده است . در میان یهودیان نیز چنین مقرراتی درباره زن حائض اجرا
می‏شده است .
اما اینكه می‏گوید : " و این امر خود مبنای پرده پوشی در میان مسلمانان‏
به شمار می‏رود " منظورش چیست ؟ .
آیا مقصود اینست كه علت رواج حجاب در میان مسلمانان نیز مقررات‏
خشنی است كه درباره زن حائض اجرا می‏شود ؟ ! همه می‏دانیم كه در اسلام‏
چنین مقرراتی هرگز وجود نداشته است و ندارد . زن حائض در اسلام فقط از
برخی عبادات واجب نظیر نماز و روزه معاف است ، و همخوابگی با او نیز
در مدت عادت زنانگی جایز نیست ، ولی زن حائض از نظر معاشرت با
دیگران هیچگونه ممنوعیتی ندارد كه عملا مجبور به گوشه‏نشینی شود .
و اگر مقصود اینست كه حجاب رایج میان مسلمانان عادتی است كه از
ایرانیان پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت كرد ، باز هم سخن‏
نادرستی است . زیرا قبل از اینكه ایرانیان مسلمان شوند آیات مربوط به‏
حجاب نازل شده است .
از سخنان دیگر ویل دورانت هر دو مطلب فهمیده می‏شود یعنی هم مدعی است‏
كه حجاب به وسیله ایرانیان پس از مسلمان شدنشان در میان مسلمانان رواج‏
یافت و هم مدعی است كه ترك همخوابگی با زن حائض ، در حجاب زنان‏
مسلمان و لااقل در گوشه‏گیری آنان مؤثر بوده است . در جلد 11 صفحه 112 ( ترجمه فارسی ) می‏گوید : .
" ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام‏
بود . عربان از دلفریبی زن بیم داشتند و پیوسته دلباخته آن بودند و نفوذ
طبیعی وی را با تردید معمولی مردان درباره عفاف و فضیلت زن تلافی‏
می‏كردند . عمر به قوم خود می‏گفت : با زنان مشورت كنند و خلاف رأی ایشان‏
رفتار كنند . ولی به قرن اول هجری مسلمانان زن را در حجاب نكرده بودند ،
مردان و زنان با یكدیگر ملاقات می‏كردند و در كوچه‏ها پهلو به پهلوی‏
می‏رفتند و در مسجد با هم نماز می‏كردند .
حجاب و خواجه‏داری در ایام ولید دوم ( 126 - 127 هجری ) معمول شد .
گوشه گیری زنان از آنجا پدید آمد كه در ایام حیض و نفاس بر مردان حرام‏
بودند " .
پایان قسمت اول
[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:13 ] [ زهره ]




شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س ) بانوی دو عالم را

بر تمام شیعیان تسلیت عرض می نمائیم.






سيل اشكم راه بينايي گرفت بندبندم عطرزهرايي گرفت

عشق را از فاطمه آموختم چشم بر دست كبودش دوختم

دست او صدها گره وا مي كند دست او والله غوغا مي كند



[ سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:27 ] [ زهره ]

سلام به قاصدكهای خبر رسان كه محكوم به خبرند و سلام به شقایقهایی كه محكوم به عشقند و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند ...

چه افسانه ی زیبایی ... زیباتر از واقعیت ... راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟

سال نو مي شود. زمين نفسي دوباره مي كشد. برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند و پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره... من ...تو ... ما ...كجا ايستاده اييم؟ سهم ما چيست؟.. نقش ما چيست؟... پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟

خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت.

و با توجه به اینکه بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است، در این آغاز بهار امیدوارم:

  • به پیام نوروز گوش فرا دهیم که : دوست داشته باشید و زندگی کنید. زمان همیشه از آن شما نیست.
  • و از نوروز بیاموزیم که : هيچ وقت شخصی را نا اميد نكنیم شايد اميد تنها دارايي اش باشد.
  • و یادمان باشد:

که زیبایی های کوچک را دوست بداریم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند.

که دیگران را دوست بداریم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهیم باشند.

که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگریم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد.

که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد.

که عمری با حسرت و اندوه زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران، باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم.

و یادمان باشد لحظات از آن ماست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزنیم.

و در پایان دعا میکنم:

  • ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها، ای تدبیر کننده روز و شب، ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر، حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
  • خداوندا به ما قدرتی بده که: ذهنمان به هر چیز نیندیشد! چشممان هر چیزی را نبیند! گوشمان هر چیزی را نشنود! زبانمان بدون تأمل و تفکر نگوید!
  • خداوندا: دعا مي كنم غرق باران شويم  ** چو بوي خوش ياس و ريحان شويم ** دعا مي كنم در زمستان عشق ** بهاري ترين فصل ايمان شويم
  • و خداوندا: عید است ولی بدون او غم داریم  ** عاشق شده ایم و عشق را کم داریم **  ای کاش که این عید ظهورش برسد ** اینگونه هزار عید با هم داریم

 

و با تقدیم هفت سین آریایی:

سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه

این یادآور نخستین روز خلقت را به شما و خانواده محترم تبریک عرض می نمایم.

 

[ دوشنبه دوم فروردین 1389 ] [ 19:15 ] [ زهره ]

از ستم كردن بر آن كسي كه جز خدا كسي را ندارد، دوري كنيد. نياز مردم به شما به خاطر نعمت‌هايي

است كه خدا به شما داده است. پس از آنها نگران و روگردان نباشيد. گفتگوي علمي، نطفه ازدياد فهم

است. تجربة بسيار آموختن، مايه افزايش عقل است. همنشيني با خردمندان، نشانه آمادگي براي

پذيرش است. جدال با مردم تنگ انديش نشانة ناداني است . كسي كه بخشنده باشد، بزرگ شود و هر

كه تنگ نظر باشد،‌خوار مي‌گردد. با گذشت‌ترين مردم كسي است كه در عين توانايي چشم پوشي كند.

گزيده گويي و دانستن راه و روش گفت و گو از نشانه‌هاي دانشمند است. قومي خدا را به اميد پاداش

نيايش مي‌كنند. اين عبادت بازرگانان است. گروهي از روي ترس، بندگي مي‌كنند. اين نوع بندگي

مخصوص بردگان است. مردمي خدا را از باب سپاس نعمت‌‌هاي او ستايش مي‌كنند. اين روش آزادگان

است. هرگاه شنيدي شخصي به آبروي ديگران مي‌تازد، سعي كن تو را نشناسد. از كاري كه بايد پس از

آن پوزش بخواهي دوري كن. زيرا شخص مؤمن نه بد مي‌كند و نه پوزش مي‌طلبد. منافق هر روز بدي

مي‌كند و معذرت مي‌خواهد. هر كه گره از كار مسلماني بگشايد، خداوند در دنيا و آخرت گره از كارش

خواهد گشود. سلام نمودن هفتاد ثواب دارد كه شصت و نه ثواب آن مربوط به سلام كننده و يكي براي

جواب دهنده است. يكي از نشانه‌هاي جهل و ناداني، نزاع و جدال با غير اهل فكر است. همنشيني با

افراد فاسق، انسان را در معرض اتهام قرار مي‌دهد. كسي كه براي جلب رضايت و خشنودي مردم، موجب

خشم و غضب خداوند شود، پروردگار او را به مردم وامي‌گذارد. بهترين ثروت آن است كه انسان به وسيلة

آن آبروي خود را حفظ نمايد. سخاوت و بخشش نوعي بي‌نيازي است. جز با پيروي از حق،‌عقل انسان

كامل نخواهد شد. هركسي ما را دوست بدارد، از ما اهل بيت شمرده خواهد شد. كسي كه بخواهد از

راه گناه به مقصدي برسد، ديرتر به آرزويش مي‌رسد و زودتر به آنچه مي‌ترسد، گرفتار مي‌شود. شكر و

سپاسگزاري نعمت‌هاي گذشته موجب مي‌شود كه خداوند متعال، نعمت‌هاي تازه‌اي به انسان لطف كند.

اگر حوادث سه گانه فقر، بيماري و مرگ وجود نداشت، انسان در برابر هيچ چيز سر فرود نمي‌آورد. مانند

كسي عمل كن كه به مجازات در مقابل گناه و پاداش در مقابل نيكي اعتقاد دارد. هركسي دوست دارد

اجل و مرگ او ديرتر به سراغش بيايد و رزق و روزي‌اش افزايش پيدا كند، بايد صله رحم (رفت و آمد با

خويشان و نزديكان) انجام دهد. شرف انسان در تقواي اوست. تدريس علم، پيوند معرفت است. اگر نتيجة

اندوختن اموال،‌ترك نمودن آنهاست، پس چيزي كه متروك خواهد شد چه ارزشي دارد كه آدمي نسبت به

آن بخل ورزد. آن كسي كه بخشش تو را مي‌پذيرد، تو را در جوانمردي كمك كرده است. شريف‌ترين مردم

كسي است كه پيش از اندرز ديگران، خود پند بگيرد و پيش از بيدار شدن ديگران، خود بيدار باشد. تكبر

نوعي خود ستايي و خودخواهي بيجاست و شتابزدگي در كارها نوعي ابلهي است و ابلهي نشانه

ضعف روحي است. زياده‌روي در هر چيز موجب هلاكت است. بردباري زينت انسان است. از نشانه‌هاي

عالم آن است كه گفتار خود را خوب بسنجد و بررسي نمايد و از حقايق علوم و فنون نظري آگاه باشد.

بي‌مورد سخن مگوئيد. زيرا چه بسيار گوينده‌اي كه سخن حق مي‌گويد، اما چون در جاي خود نگفته

است سخنش را عيب شمارند. در راه حق و هدايت بر ناملايمات صبور باش و از شيريني لذت‌ها و

هوس‌هاي نفساني بگذر. عجله كردن، كم خردي است. كسي كه تو را دوست دارد از تو انتقاد مي‌كند و

كسي كه با تو دشمني دارد از تو تعريف و تمجيد مي‌كند. گريه‌اي كه به خاطر ترس از خدا باشد، رهايي

از آتش است. از نشانه‌هاي عالم، نقد سخن و انديشه خود و آگاهي از نظرات مختلف است

 

[ شنبه هفدهم بهمن 1388 ] [ 10:16 ] [ زهره ]
سپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر هم جانش فدای مردم است. ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد.اگر بگوید جانم فدای رهبر که این میشود همان زمان شاه. پس مردم برای چی انقلاب کردند؟"

صحیفه نور، جلد سوم پاراگراف 132
[ سه شنبه بیست و دوم دی 1388 ] [ 12:35 ] [ زهره ]
 

سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى

واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه،

کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند

 روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از

 روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند

تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند

که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان

مى‌شود

 

هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى

آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که

 حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت

جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه

مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى

مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که

پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى

سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب

انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند

روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که

در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط

سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره

دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او

آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که

براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه

فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را

آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: واى از

جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست

داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی.. پیرمرد با

التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در

جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم

برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز

 چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى

صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد...

با ما همراه باشید

 

در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى

امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و

ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى

از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت:

عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر،

مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به

امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه،

براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما

نیست

امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که

میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک

کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این

ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.

 

میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند

امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما

هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه

بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را

جمع مى‌کنند. تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و

من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل

باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند

روحش شاد یادش گرامی

[ سه شنبه بیست و دوم دی 1388 ] [ 12:12 ] [ زهره ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

اهل همين زمين ، اهل ديار عشقم ، اهل همان خاکي که آسمانش پر از پرواز پرنده و هوايش پر از تنفس باران بود.اهل همان حوالي هستم، اهل کوچه باغهايي که درذهن يک رود ، خواب مي ماندند و کوههايي که در انجماد داغ آفتاب مي سوختند. اهل همان درد، درديکه سالهاست در حسرت پاياني اش بسر مي برند .
اهل همان آواز ، آواز چکاوک هايي که تا قبل ازويران شدن خاکم و سرزمينم به گوش مي رسيد .
و اکنون در دل دردهاي رنج کشيده و خسته مردمم پنهان است .
دوست دارم که سرزمينم مرا در حريم گرم دلش جاي دهد .
دوست دارم بگويم اي سرزمين عشق و دوستي
ساز روحت را کوک کن و نغمه اي بنواز و ببين که چگونه برايت عاشقانه مي خوانم .
دوست دارم دوباره صداي اذان ، باد و صداي نيايشت را از رودهاي جاري و کوههاي سر به فلک کشيده ات بشنوم و بگويم اينست خاک عشق و دوستي
امکانات وب
Untitled Document
دریافت کد خوش آمد گویی

قرآن آنلاین

http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
بک لينک